33 ماهگی دردونه من شازده رادوین
هیچ کاری برای انسان سختتر از فکرکردن نیست.
داد بزن خوشبختم ....داد بزن هستم تا تو هستی
33 ماهگیت مبارک پنبه سفید نرم من


12 روز بود که کلاسهای اژانس مسافرتیم فشرده شده بود و از 2 ظهر تا 8 شب مشغول کلاس بودم قربونت بشم که بعد از ظهرها میگفتی مامان نومینا دالی میلی کلاس . پیش بابا احسان میموندی تا من بیام . کلاسها خیلی سنگین بودن . و دوشنبه هم امتحان دارم امیدوارم که نتیجه خوبی بیارم .
همین تا کتاب رو باز میکنم رادوین میگه نومینا نخون . گاهی اوقات خدا یه کسایی رو سر راهت قرار میده که تو زندگیت خیلی تاثیر میزاره درست مثل اقا شهریار که تو کلاس باهاشون اشنا شدم و اتفاقا فامیل و دوست درومدیم . و و با احسان اشنا شد.و چون تازه از امریکا اومده ایران از تجربه هاش به ما میگفت و خیلی بهمون کمک فکری کرد. و من رو بیشتر به سمت خوندن ربان انگلیسی تشویق کرد . و چند تا کتاب انگلیسی که خودش میدونست بهتره واسم تهیه کرد و بهم هدیه داد
خدایا ممنونم که دوستای خوبی سر راهمون قرار دادی . 

پنجشنبه هم به افتخار اقا شهریار یه مهمونی گرفتیم و دوستان همه جمع شدن و کلی شاد بودیم . .و ماهگرد رادوین رو جشن گرفتیم .
رادوین که حسابی خوشحال بود و میگفت نشینید پاشید یلقصیم .
خیلی ناز حرف میزنه . واضح و صریح واسمون بلبل زبونی میکنه . دارم متضادها رو بهش یاد میدم به انگلیسی خیلی پیشرفت داشته . مثال قد کوتاه قد بلند . ناراحت خوشحال .طوفانی ارام
windy calm. tall short. happy sad. up down
عاشق بابا حسن هست میگه بریم خونه باباحسن من رو شکمش بپرم سرسره بازی کنم
میره رو گردن باباحسن لیز میخوره میاد پایین 


همیشه موقع خواب میگه نومینا جونم عاشقتم . پس good night 
امسال نمیدونم چرا اصلا هیچ حس عید رو ندارم نه خونه تکونی کردم نه خرید کردم هیچیییییییییییییییییییییییی .


33 ماهگی دردونه من شازده رادوین 








